Переводить на фарси گلی خوش بوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی ۲ به دستم بدو گفتم که مشکی یا عبیری ۵ که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم کمال…
Переводить на фарси گلی خوش بوی در حمام روزی رسید از دست محبوبی ۲ به دستم بدو گفتم که مشکی یا عبیری ۵ که از بوی دلاویز تو مستم بگفتا من گلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم کمال هم نشین در من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم لغت ۱ گل خوش بوی سرشویی که در گذشته در حمام ها از آن استفاده می کردند نوعی صابون .۲ جناب کسی که به او خدمت کنند. ۳ ماده خوش بویی که از ناف آهوی ختن میگیرند و در عطرسازی به کار میرود .۴ ماده خوش بویی که از مشک و گلاب و غیره آماده میشود ۵ ،دلکش خوش و گوارا ۶ خوبی صفت های نیک بزرگی مضمون متن گلی خوش بوی ست. این قطعه از مشهورترین بیتهای شیخ سعدی است و آن را میتوان به دو معنی قبول کرد. معنی اول با ظاهری روزی در حمام یکی از دوستان صاحب احترامم به من گل سرشویی داد که بوی خوشی داشت. از آن گل پرسیدم که سبب خوش بویی تو در چیست و آیا تو منک استی و یا عبیر استی که چنین بوی خوش داری و من از بوی خوش تو چنین مست گشته ام؟ گل خوش بوی در جواب چنین گفت: من هم در اول مثل همه خاکها و گلهای دیگر ناچیز و بی ارزش بودم اما هنگام آماده نمودن در کارگاه عطرسازی یا صابون پری با عطر گل آمیخته کردند و در نتیجه، بوی خوش گل به من تأثیر کرد و من نیز خوش بوی شدم و گرنه من همان خاک عادی می باشم که خود به خود هیچ بویی ندارد. یعنی آن بوی خوش و فارمی که در گل سرشویی با شامپو و صابونهای خوش بوی میبینیم، صفت و خاصیت ذاتی خود آنها نیست بلکه این بوی دلاویز در نتیجه به آنها آمیخته شدن عطر گل های خوش بوی حاصل شده است. معنی دوم یا اخلاقی روزی به واسطه یکی از رفیقان خوبم با کسی آشنا گشتم که عقل و دانش وسیع و اخلاق و فرهنگ والا داشت. چون صفتهای نیک آن دوست به من بسیار پسند آمدند. از وی سؤال کردم که سبب چنین دانش و معرفت و آداب و اخلاق بلند تو چیست؟ آن دوست در جواب گفت: من در اول یک شخص عادی و از علم و معرفت و آداب بی خبر بودم ولی چند مدت با یک انسان دانشمند و خوش اخلاق هم نشین گشتم. صفت های خوب آن دوست همنشین بر من تأثیر نیک کرد و از او چیزهای خوبی آموختم در نتیجه من نیز مثل او دارای دانش و اخلاق مناسب گشتم. یعنی انسان باید همیشه از رفیقان بد پرهیز نماید و با انسانهای خوب دوست و هم نشین گردد. متن متن زبان در دهان ای خردمند چیست؟ کلید در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروش است یا پیله ور؟ *** اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی دو چیز طیره عقل است: دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی لغت پیله ور - میده فروش دست فروش فروشنده مواد عطاری و گوناگون مصلحت ضرورت وقتی لازم باشد. طیره - سبکی، تاریکی ۴ خاموش بودن سخن نگفتن چیزهای خوبی آموختم در نتیجه من نیز مثل او دارای دانش و اخلاق مناسب گشتم. یعنی انسان باید همیشه از رفیقان بد پرهیز نماید و با انسانهای خوب دوست و هم نشین گردد. متن متن زبان در دهان ای خردمند چیست؟ کلید در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروش است یا پیله ور؟ *** اگر چه پیش خردمند خامشی ادب است به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی دو چیز طیره عقل است: دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی لغت پیله ور - میده فروش دست فروش فروشنده مواد عطاری و گوناگون مصلحت ضرورت وقتی لازم باشد. طیره - سبکی، تاریکی ۴ خاموش بودن سخن نگفتن مضمون متن زبان در دهان .... ای انسان خردمند میدانی که وظیفه زبان در دهان انسان از چه عبارت است؟ زبان کلیدی است که به واسطه آن در گنج شخص صاحب هنر گشاده می شود، یعنی محض، به واسطه زبان و گفتار سطح دانش و معرفت انسان معلوم می گردد. اگر زبان انسان خاموش باشد و در گنج معرفت او بسته باشد، کسی فهمیده نمی تواند که این شخص جوهر فروش است یا پیله ور»، یعنی آشکار نمی شود که انسانی خردمند و با معرفت است یا شخصی بی سواد و بی تمیز اگرچه .... اگر چه از نظر اهل خرد خاموش بودن و زیاد سخن نگفتن از جمله آداب مهم انسانی به حساب می رود، اما وقتی سخن گفتن لازم باشد بهتر است که خاموش نباشی و حتماً سخن بگویی دو چیز نشان دهنده سبک فکری و بی خردی انسان است یکی خاموش نشستن در وقتی که سخن گفتن لازم باشد و دوم سخن گفتن در وقتی که خاموش نشستن ضرور و بهتر باشد. بی قرار د، این همه است که تمام متن بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش از یک گوهرند سوهای چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کر محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی توضیحات دیکشنری marci lacht بنی - فرزندان آدم، نسل انسانیت، آفرینش - اصل، ذات نژاد محنت عذاب درد غم نشاید . شایسته و سزاوار نیست آدمی - انسان، آدمیزاد، از جنس آدم. مضمون متن همه فرزندان حضرت آدم، یعنی تمام بشریت، همچون عضوهای یک بدن با همدیگر پیوند میباشند، زیرا همه انسانها ناوابسته به جنس ملت نژاد دین و رنگ پوستشان از یک گوهر و از یک اصل آفریده شده اند. اگر یک عضو آن دردمند باشد تمام عضوهای دیگر بی قرار می شوند و آرامش نمی یابند. مثلاً اگر دندان کسی درد کند، تمام شب بیدار میماند و در نتیجه نه تنها همان عضو دردمند، بلکه تمام بدن عذاب میکشد پس از سببی که انسانها نیز چون عضوهای یک بدن با همدیگر پیوست هستند اگر یک نفر از آنها به دردی و مشکلی گرفتار شود کسان دیگر نیز آرامش ندارند و در تشویش می شوند. اگر تو از غم و عذاب دیگران غم نداشته باشی و نسبت به مشکلات دیگران بی پروا باشی شایسته نام بلند آدمی نیستی، پس انسان حقیقی کسی است که نسبت به مشکلات دیگران بی پروا نباشد بلکه با انسانهای دیگر همدلی و یارمندی می کند. این بیتها یکی از مهمترین و معروف ترین سخنان سعدی شیرازی و یکی از بلندترین آفریده های تمام ادبیات جهانی است و درجه بلند انسان دوستی سعدی و سطح عالی جهان بینی نیاگان ما را نشان میدهد. این سخنان از طرف تمام بشر اعتراف گشته و به یکی از شعارهای بلند انسانیت تبدیل یافته است جای افتخار است که این بیت ها با زبانهای گوناگون ترجمه شده است. معروف است. که این ابیات بر پیش طاق بنای سازمان ملل متحد با حرفهای زرین نوشته شده است. حکایت دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی باری توانگر گفت درویش را چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی؟ گفت تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته اند: «نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن به دست آهک تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر لغت ۱ خلاصه زمانی وقتی القصه ۲ تنگدست نادار كم بغل . خدمتگاری سلطان نمی کنی. ۴. رنج و دشواری و سختی ۵ خواری .۶ شمشیر طلایی که غلامان هنگام خدمت سرای پادشاه با کمربند زرین حمایل میکردند و پاسبانی می کردند. آهک داغ چون بر آهک آب بریزند همچون آتش گرم و تفته می شود. متر ان د ا مضمون متن نان خود خوردن نان از دسترنج خود خوردن و آسوده دل نشستن بهتر از کمر شمشیر زرین بستن و به چاکری ایستادن است. به دست آهک تفته... آهک داغ را با دست سرشتن و در هم آمیختن بسی نیکوتر است از دست در بغل کردن و خدمت دیگری را کردن. در این حکایت زندگی از نظر دو کس ارزیابی گردیده است یکی در خدمت کسی بودن و بی تشویش روزگار گذراندن را اولی تر می داند دیگری با دست و بازوی خود، عرق جبین ریختن و نان یافتن را بهتر میشمارد سعدی طرف دار برادر دوم است. زیرا کسی که در خدمت دیگران است آزاد و سربلند و صاحب اختیار نیست اما آدمی که کار می کند آزاد و با سر بلند زندگی خویش را پیش میبرد از نگاه سعدی، اگر خواهید که آزاد و سرفراز و صاحب اختیار باشید با دست و بازوی خود کار کنید زحمت کشید و راحت بینید.حکایت یاد دارم که در ایام . ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر، نشسته بودم و همه شب A دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم: از اینان یکی سر برنمی دارد که دو گانی ای بگذارد. ۱۴ چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند، که مرده اند. افتی ۱۶ گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آنکه در پوستین خلق ١٧ نبیند مدعی جز خویشتن را ۱۸ که دارد پرده پندار در پیش گرت چشم خدابینی ببخشند نبینی هیچ کس عاجز تر از خویش لغت در خاطر دارم. روزگار کودکی عبادت کننده کسی که برای عبادت شبانگاه برخیزد. جذبمند پارسایی و تقوار و کنایه به معنی در نزد پدر. از آغاز تا پایان شب. قرآن ؟ گروهی .. اینها. ". کنایه از دو رکعت نماز. . به جا آورد، ادا کند. . ربوده خواب غفلت خواب بی خبری. ". اینجا به معنی بلکه آمده است. ۱۵ خواب می رفتی . به کنایه مراد عیب جویی و غیبت. ". دعواگر اینجا به معنی بیهوده گوی و لاف زن است. . حجاب گمان باطل، گمان ناحق. مضمون متن یاد دارم .... در خاطر دارم که ایام کودکی به عبادت بسیار میل داشتم و شبها از خواب میخیستم و نماز می گزاریدم یکی از شب ها در نزد پدر نشسته بودم و تمام شب قرآن مجید میخواندم و گروهی در گرد من و پدرم خفته بودند. به پدر گفتم که از اینها یکی هم از خواب نمیخیزد تا دو رکعت نماز بامدادی گذارد چنان خواب غفلتشان برده که گویا خواب نرفته اند، بلکه مرده اند. پدرم گفت جان من تو نیز اگر خواب می رفتی بهتر بود از آنکه عیب مردمان جویی و غیبت کنی نیند مدعی ... انسان بیهوده گوی و لاف زن غیر از خود کس دیگر را نمی بیند زیرا پرده تیره گمان باطل پیش چشمش را بسته است. اگر به تو چشم نهان بین و حقیقت شناس بدهند هیچ کس را از خود پست تر نمیبینی یعنی خود را از همه کس عاجزتر و ناتوان تر می شماری خلاصه، سعدی در این حکایت آنهایی را تنقید کرده است که عیب دیگران را میبینند و عیب خودشان را نمی بینند یا خود تنها از بی عیب دیگران هستند شب تا روز نخفتن و عبادت کردن و قرآن در کف داشتن سودی ندارد، اگر در جستجوی عیب دیگران باشی کتابه به معنی گروهی . ربو بلکه آمده است غیت حجاب گے یاد د داشتم و شبها گروهی یکی چنان پدر حکایت لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان؛ هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم. نگویند از سر بازیچه حرفی کز آن پندی نگیرد صاحب وگر صد باب حکمت پیش نادان بخوانند آیدش بازیچه در گوش لغت آنچه به آن بازی کنند، اینجا به معنی مسخره، مزاح ۲ هوشمند، دانا. ۳. فلسفه، دانش و معرفت. مضمون متن لقمان را... از لقمان حکیم و دانشمند پرسیدند: ادب از که آموختی؟ جواب داد که از بی ادبان آموختم، زیرا هر چه از فعل و رفتار آنها در نظرم پسند نیامد، از آن دوری جستم. نگویند از .... از سخنی که به مسخره گفته شده است، هر آدم هوشمند و دانا پندی میگیرد ولی اگر صد فصل از کتاب فلسفه و حکمت برای نادان بخوانی همه را هزل می پندارد. حاتم طایی را گفتند: حکایت از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟ گفت:بلی، روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را، پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم. خار کنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده اند؟ گفت هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم. لغت ۱ جوانمردی فتوت یعنی در جوانمردی و سخاوت همت بلندتر دارد. ۲. امیران . یعنی به کرانه صحرا برای کاری رفته بودم. یعنی خارکشی را دیدم که در پشتش هیزم داشت. ۵ دسترخوان سفره مضمون متن حاتم طایی را.... از حاتم طایی پرسیدند که در جوانمردی و سخاوت از خود بزرگ همت تر را دیده ای یا شنیده ای؟ گفت: بلی رگ هوش هستم 171روزی چهل شتر قربانی کرده بودم و امیران عرب با قبیله های خود در آن ضیافت حضور داشتند. کاری پیش آمد که به گوشه صحرا رفتم و آنجا خارکشی دیدم که در پشتش درزه هیزم می آمد. از او پرسیدم که چرا به مهمانی حاتم نمی روی که همه خلق سر دسترخوان او گرد آمده اند؟ خارکش جواب داد: هر که با کوشش زحمت خود نان خورد بار منت حاتم طایی را به دوش نمی کشد. من او را در سخاوت و جوانمردی از خود بالاتر دیدم خلاصه، سعدی در این حکایت از عمل خویش رزق و روزی یافتن را بلندترین قله همت و جوانمردی می شمارد. حاتم طایی که از سخاوتمندترین شخصان دنیا است پیش یک نفر خارکش سر تعظیم فرومی آرد، زیرا او از عمل خویش نان خوردن را از سخاوت بی منت حاتم اولی تر می داند. حکایت بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتگار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد. همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم
Конечно! Приведённый вами текст содержит множество поучительных и философских моментов из произведений великих иранских поэтов, таких как Саади. Он охватывает различные темы, включая ценность добродетели, человеческое единство и важность осознания своих недостатков.
Быть может, вы ищете более глубокую интерпретацию или разбор конкретных строк? Пожалуйста, укажите, что именно вы хотите узнать или обсудить, и я помогу вам с анализом или пояснением!